قادر حيدرى فسايى

31

شرح مضموني كفاية الأصول ( فارسى )

3 ) نظريه مصنف : در حروف ، وضع عام و موضوع له عام و مستعمل فيه نيز عام است « 1 » ( مثل اسماء اجناس ) . يعنى واضع هنگام وضع حروف يك معناى كلى را تصور نموده و حروف را براى همان معناى كلى وضع كرده است و حروف در مقام استعمال در همان معناى كلى به كار مىروند ( ولى منطبق بر افراد مىشوند ) . « 2 » مرحوم مصنف مىفرمايند : نظريهء مشهور و تفتازانى باطل است چون مراد از خاص در اين دو نظريه يا جزئى خارجى است و يا جزئى ذهنى و هر دو باطل است . نتيجه اينكه اين دو نظريه باطل خواهد شد . توضيح : مقدمه : ما يك قاعده فلسفى داريم به نام الشىء ما لم يتشخص لم يوجد سواء كان وجودا ذهنيا ام خارجيا . محتواى قاعده اين است كه : الف ) هر چيزى كه در خارج از ذهن وجود دارد ، جزئى خارجى است لانّ الشىء ما لم يتشخص لم يوجد ( شىء تا جزئى نشود موجود نمىشود . از اينكه در خارج موجود است معلوم مىشود كه جزئى است ) . ب ) هر چيزى كه در ذهن تصور مىشود و آدمى به آن در ذهن وجود مىدهد ، جزئى ذهنى است لانّ الشىء ما لم يتشخصّ لم يوجد ( شىء تا جزئى نشود موجود نمىشود . از اينكه در ذهن موجود است معلوم مىشود كه جزئى است ) . با حفظ اين مقدمه ، در اينكه مراد مشهور و تفتازانى از خاص چيست دو احتمال است . 1 ) يحتمل مراد از خاص ، جزئى خارجى باشد . يعنى موضوع له بنابر قول مشهور و مستعمل فيه بنابر قول تفتازانى ، افراد و مصاديق خارجيه آن معناى كلى هستند . ( مثلا كلمهء من براى افراد خارجيه شروع كه با يكديگر مباين هستند وضع‌شده و در همان نيز استعمال مىشود . علت تباين افراد اين است كه اين افراد به خاطر وجود ،

--> ( 1 ) - نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 40 . ( 2 ) - نظير كلمه رجل . در رجل ، وضع مثل موضوع له و مستعمل فيه عام است ولى گاهى منطبق بر فرد مىشود مثل كلمه رجل در « جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعى » كه منطبق بر فرد خاصى است .